تبليغاتX
phonix

phonix

مخابره ی دست نوشته های شاهزاده ی خاک سرخ توسط کاوشگر فونیکس از سیاره مارس

پشت هر معشوق خدا ایستاده است

 

قشنگ ترین آرزوها رو از مهربون ترین خالق دنیا براتون آرزو می کنم

ساده ساده خیلی ساده فقط میگم

 

********** سال نو مبارک ***********

 

اما خیلی خیلی خیلی جدی ادامه می دم که . . . . . .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1 فروردین1389ساعت 7:26  توسط شاهزاده ی خاک سرخ   | 

من ما رو انتخاب می کنم

 

بذارید یه ماجرای جالبی رو تعریف کنم :

ما یه خونه داریم دو تا هم بچه داریم امید و آرزو ؛ ویلن زدن آرزو چنگی به دل نمی زنه ولی اون خیلی تلاش می کنه ؛ از سنش جلوتره چون هر چی که تو ذهنش می گه وقتی که لبخند می زنه. . . .  تو فقط باید شاعریت گل کنه که بتونی اون لحظه رو توصیف بکنی ؛ و امید که چشماش به تو رفته چند ماهی بیشتر نداره ؛ می دونی زیاد حرف نمی زنه ولی ما می دونیم که اون باهوشه چشماش همیشه بازن و ما رو دائما نگاه می کنن گاهی که بهش نگاه می کنی خودت می فهمی داره یه چیز تازه یاد می گیره انگار شاهد یه معجزه هستی.

خونمون خیلی بهم ریخته ست ولی مال خودمونه یعنی اگه 125 تا قسط دیگه بدیم مال خودمون می شه و تو . . .  و تو که یه معمار معمولی هستی درسته !  پول زیادی هم در نمی یاریم ولی از این بابت اصلا ناراحت نیستی چون ما عاشق هم دیگه هستیم بعد از 15 سال زندگی مشترک همچنان عاشق هم دیگه هستیم اگه نگم دوست دارم می ذاری میری برات آواز می خونم تمام مدت نه ولی در روزهای بخصوص حتما بله درسته ما از پس بازیهای سرنوشت براومدیم فداکاری کردیم و در کنار هم موندیم می دونی تو از من خیلی بهتری و در کنار تو بودنه که از من آدم بهتری ساخته

نمی دونم شاید . . . شاید همه ی اینها یه رویا بوده که یه شب تو پاییز اونها رو دیدم اما قسم می خورم که هیچ چیز برام انقدر واقعی نبوده خواهش می کنم واسه ی همیشه میشه درس خوند ؛ کار کرد و به زندگی ادامه داد ولی اگه الان این ماجرا رو جدی نگیریم همه ی این رویاها تا ابد محو می شه می دونم هر دوی ما می تونیم به زندگی ادامه بدیم و هیچ مشکلی هم نخواهیم داشت ولی من دیدم . . .  دیدم که ما چه قدر می تونیم خوشبخت بشیم

من ما رو انتخاب می کنم بله درسته ما رو انتخاب می کنم .

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 آذر1388ساعت 5:50  توسط شاهزاده ی خاک سرخ   | 

کادوی پر درد سر !!؟؟

 

-          رمز؟

-          8543 ده تومن بزنید یک تومنش رو خودم حساب می کنم یازده عدد فرده حسابم زود خالی می شه

البته معمولا یک تومنش رو نمی دم و به عنوان تخفیف از دادنش طفره می رم این کارت بانکها مزیت های خیلی زیادی دارن اما یه ایراد بزرگی که دارن اینه که باید تخفیف رو بگیری یعنی واقعا باید بگیری چون پولا دست فروشند ست ولی وقتی نقد حساب می کنی پولا دست خودته باید تخفیف رو پیش خودت نگه داری !

-          خطا می ده حسابتون پره ؟

-          آره همین الان برداشت کردم !

-          خطا می ده یا شبکه قطعه یا دوباره دستگاه ما قاطی کرده

فروشنده تیشرت لاجوردی یقه گرد و چسبونی تنش بود از پشت میز بلند شد قد بلند و کشیده ای داشت و این مسئله توجهم رو به هیکل متناسب و عضلات پرورش یافته ش جلب کرد با اشاره به مغازه ی روبرو از من تقاضا کرد که با پایانه اون مغازه پرداخت کنم بعد هم با صدای بلند گفت : . . . . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 20 مرداد1388ساعت 6:18  توسط شاهزاده ی خاک سرخ   | 

جشن انتظار مبارک !!!!

 

امروز شاهزاده ی خاک سرخ متوجه جشن و سروری خاص در سیاره ی زمین شده بود جویای علت شد مردمی از سرزمین پارس به او گفتند که امروز جشن انتظار است انتظار موعود . . . . . . لذا شاهزاده ضمن تبریک جشن انتظار به تمامی اهالی سرزمین پارس ؛ این گلهای زیبا را تقدیم کرده می گوید :

 

شاید آنروز که سهراب نوشت :

تا شقایق هست زندگی باید کرد

خبر از دل پر درد گل یاس نداشت ؛ باید این طور نوشت :

هر گلی هم باشد ؛ چه شقایق چه گل پیچک و یاس ؛ تا نیاید مهدی (عج) زندگی دشوار است . . . . .

عیدتون مبارک مبارک مبارک .......!!!

+ نوشته شده در  جمعه 16 مرداد1388ساعت 0:29  توسط شاهزاده ی خاک سرخ   | 

رمانتیک ترین مرد دنیا ؟؟؟؟

 

ماجرا اینه که یه روز شاهزاده ی خاک سرخ تصمیم می گیره به مناسبت روز زن کادوی ویژه ای  برای الهه زیبایی ونوس تهیه کنه . شاهزاده در ابتدا تصمیم می گیره کتاب خودش رو  کادو بده ولی با خودش فکر می کنه کتابش شأنی نداره که قابل کادو دادن باشه ضمن اینکه شاهزاده می دونست الهه زیبایی اخلاق خاصی داره و احتمالا کادو رو پس می ده و این باعث بی احترامی به کتابش می شه  بنابراین تصمیم می گیره که کادوی در خور تحسینی تهیه کنه لذا با تهیه پلاک و زنجیری از تیتانیم و نقره سعی می کنه به نوعی این هدف رو تأمین کرده باشه ولی نپذیرفتن کادویی که شصت و پنج تومان براش هزینه شده توسط الهه ونوس با توجه به روحیه و اخلاق خاصی که داره امری قطع به نظر می رسید به همین دلیل شاهزاده با کمک گرفتن از کتاب "رمانتیک ترین مرد دنیا" راه حل احماقانه ای برای حل این مشکل فرا می گیره . . . . .  

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 مرداد1388ساعت 23:44  توسط شاهزاده ی خاک سرخ   | 

اخلاص ؛اخلاص ؛اخلاص ؟؟؟

 

 همین یکی رو کم داشتیم برنامه‌ی حاج آقا قرائتی مقلطه گوی صدا سیما شب های جمعه ، آقای ازغدی فیلسوف مشرب صدا سیما شب های شنبه و عارف مسلک صدا سیما دکتر قمشه‌ای هم بعدازظهرهای جمعه کم بود این پیری رو هم بهش اضافه کردند نمی‌دونم چه خبره ؛ دین و دنیا و ادبیات و که مدام میزدن تو سرمون که این ها رو نمی‌فهمیم از فردا باید دار و ندارمون رو هم فدای این زنهای . . . . البته ببخشید بانوان گرامی که گوهر حوا رو خداوند باری تعالی در سینه‌ی پر مهرشون قرار داده است کنیم . . .

(انا اعطیناک الکوثر) ، من به تو کوثر دادم کوثر که معنای بسیاری براش کردهاند که همهی اونها هم درسته اما یه معنیِِ وسیع‌تر کوثر وجود مبارک زن است که در حقیقت تجلی معشوقیت خداوند و دختر خداست اگر در ادبیات هر جایی دیدید که میگن یه دختری بود شاه پریون بود یعنی همون تجلی جمال خداوند همون که همه عاشقش هستند . . . . 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 27 تیر1388ساعت 5:48  توسط شاهزاده ی خاک سرخ   | 

??? madam I'm adam

 

در حالی که با یه دست سعی می کردم به طور ماهرانه ای مرغ ها رو تیکه کنم و با مقداری برنج بسته ی قابل حملی توسط قاشق درست کنم ؛ با دست دیگم کنترل تلویزیون رو به سمت ناحیه ی قرمز رنگ پایین تلویزیون گرفتم و با هدف یافتن برنامه ای درخور برای همراهی کردن این ناهار لذیذ شروع به فشردن دکمه های کنترل کردم ولی تأثیری رو مشاهده نمی کردم سعی کردم جهت کنترل رو درست در راستای ناحیه قرمز تلویزیون قرار داده باشم تا عمل کنه فایده ای نداشت چند بار با دستم ضربه های پی در پی ای به پشت کنترل زدم و دوباره تست کردم موثر واقع نشد .

یادم افتاد که مدتی بود می خواستم باتری کنترل رو تعویض کنم ولی فراموش کرده بودم ؛ فکر اینکه برای تعویض شبکه های تلویزیون باید برای مدتی سینی ناهار رو رها کنم و فاصله چند متری تا تلویزیون که در این شرایط به نظر چندین کیلومتر می اومد رو طی کنم باعث می شد به همین برنامه ی پیزوری شبکه یک اکتفا کرده و سعی کنم توجهم رو به ناهار لذیذی که جلوم بود جلب کنم .  

به خودم گفتم همه رو برق می گیره ما رو چراغ نفتی این آخوندا کم بودند صدا سیما پروژه جدید راه انداخته حتما می‌خواد یه تنوعی ایجاد کرده باشه در حالی که لیوان شربت رو نشونه رفتم تا با نوشیدن جرعه‌ای به پایین رفتن غذا در مسیر گلوم کمک کرده باشم با خودم گفتم ببینیم حرف حسابش چیه ! اگه روحیه طنزم رو قوی کنم می‌تونم از مضخرفاتی که احتمالا می گه یه سرگرمی در حد طنزهای نود شبی مهران مدیری درست کرده باشم. . . .  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 26 تیر1388ساعت 5:48  توسط شاهزاده ی خاک سرخ   | 

مبارزه ی ناعادلانه

 

با انداختن کیفم به یه طرف همین طور با کفشام وارد آشپزخونه شدم بلافاصله سراغ یخچال رفتم هم زمان با سرکشیدن بطری آب ؛ یخچال رو هم وارسی کردم

فکر می کنم استحاله یعنی تغییر ماده ای به ماده ی دیگر به طوری که ماهیت ماده اول رو به طور کامل از دست داده باشه آره درسته استحاله واژه ایه که می تونم برای بعضی از محتویات داخل یخچال استفاده کنم ؛ هندوانه که تبدیل شده بود به چوب خشک چروکیده ای که با تفاله ی قرمز رنگی تزیین شده باشه و قالب پنیر که به سنگ مرمر بیشتر شبیه بود و خیار شورها که به نظر لوبیا سبز می اومدن و بلاخره فجیع ترین صحنه موزها بودند که فکر می کنم نگم به چی شبیه شده بودند بهتر باشه !؟

سعی کردم با تلقین به خودم که این ها مسئله خیلی مهمی نیست و اینکه الان آخر ترمه و وقت رسیدگی به این مسائل رو ندارم به نوعی خودم از عذاب وجدان ناشی از این بی نظمی رها کنم . در جای یخی رو باز کردم وضعیت کاملا متضادی رو مشاهده کردم . . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 تیر1388ساعت 5:49  توسط شاهزاده ی خاک سرخ   | 

فتح بزرگ

 

هنوز پنجاه متری به مسکن خانه ی تو مانده بود که با پیش دستی شروع کردم دست تو این جیب و اون جیب کردن تا کلید خونه رو پیدا کنم می خواستم بلافاصله پس از ورود به کوچه ی جنب مسکن خانه ی تو به درب اول که رسیدم بدون لحظه ای معطلی تو آفتاب  کلید بیندازم و داخل خانه بشم .

پنجاه متر تمام شد داخل کوچه شدم به درب اول هم رسیدم ولی تجسس پیوسته ام به نتیجه ای نرسید به خودم گفتم مهندس در رو ساختن که پشتش معطل بشی با این پیش دستی ها و پیش بینی ها نمی تونی از این معطل شدن فرار کنی .

کم کم احساس می کردم که پیغام های عصبی ای از مغزم داره به طور پیوسته به بخش های مختلف صادر می شه که : «مهندس حق داری . . . واقعا حق داری . . . که به تدریج عصبانی , خشمگین بشی و از روز و روزگار طلبکار باشی » ولی سعی کردم  . . . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 تیر1388ساعت 5:49  توسط شاهزاده ی خاک سرخ   | 

کمک به شاهزاده خاک سرخ

 

امیدوارم داستان شاهزاده ی خاک سرخ رو مطالعه کرده باشید خواهشم اینه که این داستان رو جدی بگیرید چرا که این داستان اقتباسی از یک واقعیت می باشد اکنون می خواهم پیغام شاهزاده خاک سرخ رو برای شما مخابره کنم به این پیغام توجه کنید :

با سلام !

شاهزاده خاک سرخ در راه رسیدن به الهه زیبایی ونوس از همه کسانی که این پیغام را دریافت کرده اند تقاضای راهنمایی و کمک می کند لذا در این راستا سئوالاتی را مطرح کرده از کسانی که از دانایی و حکمت و به خصوص از اخلاص سر رشته ای دارند تقاضا دارم با جواب دادن به این سوالات شاهزاده را در این مسیر مهم یاری کنند .

سئوال اول : به نظر شما شاهزاده خاک سرخ چگونه می تواند اخلاص خود را به الهه زیبایی ونوس ثابت کند ؟

سئوال دوم : در صورتی که الهه زیبایی ونوس از شاهزاده خواست که سئوالی را برای او مطرح کند شاهزاده چه سئوالی را می تواند مطرح کند که الهه زیبایی نتواند به آن پاسخ دهد ؟

سئوال سوم : الهه زیبایی ونوس چه سئوالاتی را احیانا از شاهزاده خواهد پرسید و شاهزاده چگونه باید به این سئوالات پاسخ دهد ؟

سئوال چهارم : به نظر شما روز جمعه ی آفرینش چگونه با پایان خواهد رسید ؟

پیشاپیش به خاطر همکاری صمیمانه از شما سپاسگذارم

شاهزاده ی خاک سرخ (مارس)

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 تیر1388ساعت 5:50  توسط شاهزاده ی خاک سرخ   | 

داستان شاهزاده ی خاک سرخ

 

اینجا سرزمین خاک سرخ ؛ سرزمین مارس (مریخ) ؛ سرزمین روزهای سه شنبه , روز عشقه . . .  

 

اگر که بخوام قصه ی شاهزاده ی خاک سرخ رو براتون بگم باید برگردم و قصه ی آفرینش رو براتون بگم خواهشم اینه که این قصه رو جدی بگیرید , قصه ی آفرینش از روز شنبه شروع می شه و هفت روز ادامه پیدا می کنه .

یکی بود یکی نبود  اون یکی کی بود ؟ همون خدا بود و غیر از او کس دیگری نبود , فقط خدا بود . . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 20 تیر1388ساعت 5:50  توسط شاهزاده ی خاک سرخ   |